تقریبا یادم نمیاد ۵ شنبه و
جمعه ای ک خوشحال و خندان رفته باشم بیرون بگردم...ی وقتایی دلم میخاد فرار کنم ازین خونهدورکارم از شنبه تا
پنجشنبه از ونه پشت سیستم کار میکنم...تمام عشقم اینه ک پنجشنبه و جمعه رو تفریح کنم.ولی هربار شوهرم از دماغم در میاره...ی وقتایی حس میگنم حسی ب منو بچه م نداره...امروز بردتم بیرون تمام مدتی ک بیرون بودیم چون کمپرس کولرش سوخت برای من توی قیافه و سکوت بود.... اینم پنجشنبه ی تفریحی من !!!!!بخام بگم واقعا تو سرم چی میگذره باید بگم انقدر منو خالی و بی محبت و بدون تفریح و گردش ول کرده ک با اولین نفری ک بهم توجه و محبت کنه بهش خیانت میکنم هیییییییییچ ازم بعید نیس.با بچه ی شکمم صدبار صحبت کردم و تصمیم گرفتم اگر پاش رسید بزارمش و برم... و این درد و جز من فقط کسی میفهمه کشرایط مشایه داشته باشه.من کم آوردم.خسته شدم از اینکه ی هفته عین خر کار بیرون و کار خونه بکنم و فقط دلم ب پنجشنبه و جمعه خوش باشه و پنجشنبه و جمعه م اینطوری بگذره.هیچ نیاز جنسی ای بهش ندارم چوووووووون هیچ محبتی ازش نمیبینم...خسته شدم و کم اوردم . دلم میخاد فرار کنم + نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 22:46 توسط زی زی گولو | دل یا دلیل؟...
ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 23:20